چه زود زمان می گذرد!
نویسنده عادل   
۰۳ آذر ۱۳۸۸

زمان می گذرد!

عقربه های ساعت همراه با برگه های تقویم، با سرعت هر چه بیشتر از هم سبقت می گیرند!

نمی دونم چرا این قدر عجله دارند!

این قدر سریع حرکت می کنند که من طبق معمول از اون ها جا موندم!!!

تا چشم به هم می زنی، کلی ساعت و روز می گذره!

لحظه های جوانی، یکی پس از دیگری عبور می کنه!

لحظه هایی که دیگر هیچ وقت تکرار نمی شه!

 

به خود بیا، که زمان از هر اسبی سریع تر و پرسرعت تر داره می تازه!

 

ارسال یادداشت (0یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( ۰۳ آذر ۱۳۸۸ )
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم *** تو کعبه ‌ای هر جا روم قصد مقامت می کنم
نویسنده عادل   
۳۰ فروردين ۱۳۸۷

ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت می کنم        تو کعبه ‌ای هر جا روم  قصد مقامت می کنم 
هر  جا  که  هستی  حاضری  از  دور   در  ما   ناظری        شب خانه روشن می شود چون یاد نامت می کنم 
گه  همچو  باز  آشنا  بر دست تو  پر  می زنم        گه چون کبوتر پر زنان آهنگ بامت می کنم 
گر  غایبــی  هر  دم  چرا  آسـیب  بر  دل  می زنـم        ور حاضری پس من چرا در سینه دامت می کنم 
دوری به تن لیک  از دلم  اندر  دل  تو  روز نیست        زان روزن دزدیده من چون مه پیامت می کنم 
ای  آفتـاب  از  دور  تـو  بـر  مـا  فرسـتی  نـور  تـو        ای جان هر مهجور تو جان را غلامت می کنم 
من آینه  دل  را   ز تو  این  جا  صقالی  می دهم        من گوش خود را دفتر لطف کلامت می کنم 
در  گوش  تو  در  هوش  تـو  و  انـدر  دل  پـر جـوش  تـو        این‌ها چه باشد تو منی وین وصف عامت می کنم 
ای دل نـه انـدر  مـاجـرا می گفـت  آن دلبـر  تـو  را        هر چند از تو کم شود از خود تمامت می کنم 
ای  چاره  در  من  چاره  گر  حیران  شو  و  نظاره  گر        بنگر کز این جمله صور این دم کدامت می کنم 
گـه  راسـت  مانـنـد  الـف  گــه  کــژ  چـو  حـرف  مخـتلـف        یک لحظه پخته می شوی یک لحظه خامت می کنم 
گر  سال‌ ها  ره  می  روی  چون  مهره‌ای  در دست من        چیزی که رامش می کنی زان چیز رامت می کنم 
ای شه حسام الدین حسن می گوی با جانان که من        جان  را  غلاف  معرفت  بهر  حسامت  می  کنم

 

 

دیوان شمس.

پیوند: "کلیک کنید!"

ارسال یادداشت (0یادداشت)
آخرین بروز رسانی ( ۳۰ فروردين ۱۳۸۷ )
تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما!
نویسنده عادل   
۱۰ بهمن ۱۳۸۶

روزي كه در جام شفق مُل كرد خورشيد

بر خشك‌چوب نيزه‌ها گل كرد خورشيد



شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم‌

خورشيد را بر نيزه گويي خواب ديدم‌



خورشيد را بر نيزه‌؟ آري‌، اين‌چنين است‌

خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است‌



بر صخره از سيب زنخ بر مي‌توان ديد

خورشيد را بر نيزه كمتر مي‌توان ديد




در جام من مي پيش‌تر كن ساقي امشب‌

با من مدارا بيشتر كن ساقي امشب‌

ارسال یادداشت (1یادداشت)
ادامه مطلب ...
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 بعد > آخر >>